ويلم فلور ( مترجم : ابو القاسم سرى )
125
اشرف افغان بر تختگاه اصفهان ( به روايت شاهدان هلندى ) ( فارسي )
پيشين شاهزاده و علىخان سركردهء بزرگ بلوچ ، خود را تسليم كرده و زندانى شدند . شركتهاى اروپائى به شادمانى اين پيروزى چند تير توپ شليك كردند اما صفى قلىبيگ سراسر آن روز را از سر و صداى آلات موسيقى و بوق و كرنا انباشت . در اين اثنا زبردستخان در پيرامون ميناب پيشرفت چندانى نكرده بود ، در شهر در اثر دزدىها و دشمنىهاى افغانان اشغالگر مخالفت با ايشان سخت اوج گرفته هر روزه افزايش مىيافت . پيام رسيده بود كه نواب مىخواسته خود را تسليم كند اما پيرامونيانش اين كار را مردود دانسته بودند . پايدارى چنان بود كه مردم باور داشتند كه سيد احمدخان شاهزاده را يارى مىدهد و احتمالا زبردستخان نمىتواند پيروز بازگردد . حتى پيام رسيده بود كه خود زبردستخان زخمى شده و چند تن از سركردگان سپاهش كشته شده و گروهى از سپاهيانش گريختهاند . شايد همين شايعات زبردستخان را واداشت كه در 25 ژانويه 1728 نامهاى به اتلام بنويسد با اين مضمون : « فرمانهاى شاهانهاى را كه در نزد خود داريد به جانشين من در بندرعباس نشان دهيد تا روشن شود كه آيا هلنديان در هنگامى كه پادشاه ايران يا نمايندگانش به كمك و تجهيزات نياز دارند بايد به آنها يارى دهند يا نه ؟ » در 6 فوريه 1728 زبردستخان پيروزمندانه با شكوه و آب و تاب فراوان به بندرعباس بازگشت و همهء شايعاتى را كه دربارهء گرفتاريهاى او در نزديك ميناب بر سر زبانها بود خنثى ساخت . در حدود دو هزار شتر ، خر ، اسب و قاطر ، بره و قوچ و تعداد ديگرى از اين چارپايان غنيمتى را ، پيش از ورود او به شهر آوردند . هلنديان و ديگران نزديك آبادى نخل ناخدا به پيشباز او رفته و تا شهر او را همراهى كردند . بازگشت ناگهانى زبردستخان شايد به اين معنى بود كه با نواب به گونهاى تفاهم و سازش رسيده است . گفته مىشد كه پس از پيروزى بر نواب از او خواسته كه به ريش و سبيل خود و قرآن سوگند ياد كند كه اگر اجازه يابد با بقية السيف سپاهش هر